جـــِـــد

دعای باران

غریبم ای نسیم خوش‌نفس

غریق را به جرعه‌ای هوا،

شکسته را به اشکِ بازگشت،

دوا کن ای گُزیده انزوا

چه زخم‌هایی از تو در من است

چه دردهایی از تو بی‌دوا

به دست‌های خشکِ خالی‌ام

به انحطاطِ بی‌خیالی‌ام

به فکرهای لاابالی‌ام

روا ندار عذاب ناروا

نه! اِی هرازِ دل‌شکسته‌ام

زلالِ بی‌شکیبِ خسته‌ام

در ابری از عطش نشسته‌ام

برس به تشنگان استوا

بیا که بی‌رمق بهاری است

بیا که شهر پرغباری است

بیا که روزِ ناگواری است

عزیز نازنین بی‌نوا

Advertisements

پاسخی بگذارید...

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s