طنز

موسیو

یار که دکّان رطب دارد او
«موسیو» از بنده طلب دارد او
گفتمش ای منشأ صد خاصیت
با دو سه «هایدا» بکنم راضی‌ات؟
راه کرج دور و ترافیک‌خیز
عاقل از این هر دو نجوید گریز؟
ترس من این است که از بختِ کج
کلّ مسیر از هروی تا کرج
گیر ترافیک بیفتیم و شب
جان من از خستگی آید به لب
.
.
.
یک نمه تجدیدنظر کرد؟ نه.
هر چه به او گفتم اثر کرد؟ نه.
گفت مگر دل به هَوو بسته‌ای؟
یا مگر از صحبت ما خسته‌ای؟
از تو فقط موسیو می‌خواستم
در نظرت گشنه‌‌ی هایداستم؟
خواهش من چیست جز احساس و عشق؟
موسیو نان دارد و کالباس و عشق
پنج پنیر است و سه نان، بیست سس
در همه تهران بِه از آن نیست سس
ژامبون اعلای خوش‌آوازه‌اش،
آن سسِ خوش‌طعمِ به اندازه‌اش،
خوش بوَد ایمان چو کند دستچین
تحفه‌ی پرورده‌ی عشق است این
لقمه‌ی بی‌عشق خورم؟ خیر عزیز!
موسیو می‌خواهم و لاغیر عزیز!
.
.
.
الغرض این شوخگِن از رنجِ راه
آمده در موسیو جوید پناه
نانش و آبش ده عزیزش بدار
موسیواَش دِه که شود رستگار

Advertisements

پاسخی بگذارید...

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s